از عید زیاد خوشم نمیاد. راستش بچه که بودم خیلی خوشم میومد به خاطر لباس عیدی به خاطر سفره هفت سین به خاطر ماهی قرمز کوچولویی که برام می خریدن به خاطر عیدی هایی که می گرفتم به خاطر شیرینی و آجیل مخصوص شب عید به خاطر مسافرت ها و مهمونی های فامیلی مون به خاطر بازی گوشی به خاطر تعطیلی مدرسه به خاطر کارتونهای ویژه عید و یه عالمه چیز دیگه.
ولی الآن دیگه از هیچ کدوم اینا خوشم نمیاد چون دیگه بزرگ شدم!! امان از این بزرگ شدن مسخره!!! از بزرگ شدنم هم بدم میاد اصلا به خاطر همینه که از عید بدم میاد!!!
امسال رفتم واسه خودم سفره هفت سین چیدم یه سفره خوشگل ولی حال نکردم اصلا به نظرم کار جالبی نیومد! رفتم یه سری لباس نو واسه عیدم خریدم ولی بازم حال نکردم! عیدی گرفتم ولی خوشحال نشدم!
نمی دونم چرا الآن چند ساله که عید خوشحالم نمی کنه؟ به شوهرم گفتم سال دیگه از قبل از تحویل سال بریم مسافرت شاید بهم خوش بگذره ولی نمی دونم نظر جالبیه یا نه؟!
بدتر از همه دید و بازدیدهای مکرر و مسخره ست که حالمو می گیره!! به نظرم بدترین قسمت عید همینه.
از لحظه تحویل سال بیشتر از همه بدم میاد. چی میشد به جای اینکه هر کی بشینه تو خونش و زل بزنه به تلویزیون که کی سال عوض میشه همه می رفتن توی یه میدون بزرگ و با هم جشن میگرفتن؟! اون وقت آدم لحظه تحویل سال این همه دلش نمی گرفت.
اصلا کی گفته که سال تحویل هر کی باید خونه خودش باشه؟!! من این رسم مسخره رو دوست ندارم.
امسال عید از همه عیدهای دیگه بدتر بود چون دو سه روز بعد از سال نو شوهرم رفت و تا یه هفته دیگه هم نمیاد! نبودنش خیلی منو اذیت میکنه.
امسال تنهایی هم به همه بدی های عید اضافه شد!!!!
از یه چیزهای عید خوشم میاد:
از سنبل ولی حیف که عمرش کوتاهه.
از دعایی که هر کی تو دلش سر سفره هفت سین و لحظه تحویل سال می کنه.
از حافظ خوندن بعد از تحویل سال.
ولی میدونید چیه وقتی بچه بودم از هیچ کدوم اینها خوشم نمیومد!!
یه تصمیمی گرفتم: می خوام سال دیگه عید به جای اینکه واسه خودم لباس نو بخرم برم واسه بچه های محتاجی که می شناسمشون لباس بخرم. شاید این جوری بتونم دوباره با عید آشتی کنم!!
از اینکه به کسی بگم سال نو مبارک هم خوشم نمیاد واسه همین به همتون می گم ایشالا سال ۸۶ با خودش براتون یه زندگی شاد و بدون غم به همراه داشته باشه و همه شما به آرزوهای خوب خوبتون برسین.
